تبلیغات
SCIENCE ARTICLES 

SCIENCE ARTICLES - ضرورت پرورش تفکر در دنیای پیچیده امروز


ضرورت پرورش تفکر و اندیشه در دنیای پیچیده امروز

 

چکیده

ضرورت پرورش تفکر و اندیشه در دنیای پیچیده امروز کار اساسی تعلیم و تربیت است. بسیاری از رهبران سیاسی،اجتماعی اقتصادی معتقدند، مهارت های تفکر به عنوان اولویت اصلی در برنامه ریزی آموزشی در نظر گرفته شود. در یک نظرخواهی از ده معلم با تجربه، نه نفر پرورش مهارت تفکر را ضرروری ترین اولویت نامیدند.

در این مقاله ضمن اشاره به تغییرات و پیچیدگی های زندگی، به ضرورت کاربرد تفکر در حل مسائل آموزشی پرداخته شده است. سپس به نقش نیمکره های مغز در پردازش و تحلیل اطلاعات در تعمیق یادگیری اشاره دارد، همچنین به تفکر انتقادی به عنوان کلیدی برای حل مشکلات اشاره می کند و در ادامه به نقش مدرسه در رشد تفکر دانش آموزان می پردازد. و در پایان به سی مورد از تکنیک های طرح سؤال و برخورد با پاسخ های فراگیران در جهت رشد تفکر می پردازد.

مقدمه

انسان امروز را می بینیم که نسبت به گذشته وسایل رفاهی بیشتری در اختیار دارد با این همه ناراضی است. بیش از نیاکان خود قادر به مسافرت است، اما دید محدودی دارد. در معرض انواع وسایل ارتباط جمعی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره قرار گرفته ولی مطلب مهمی برای قرار کردن ندارد. صاحب رفاه بیشتری شده و متاع و کالای بیشتری در اختیار دارد، با وجود این در فقر روحی می نالد. در تشکیلات بسیاری عضو است، اما احساس تنهایی می کند، وجدان روشنی دارد، ولی بی رحمی بیشتری را تحمل می کند. در اطراف صلح داد سخن می دهد، اما حاضر نیست در موضوع های حساسی که موجد جنگید، مصالحه کند. فکر می کند و بردبار است در حالی که تعصب های بیشماری را در سر می پروراند.

در این شکی وجود ندارد که تعداد نهادهای تربیتی ما در زمان حاظر از گذشته بسی بیشتر است با این همه عده افرادی که تربیت می کنیم به نسبت کمتر است. این بدین معنا نیست که ما مثلاً در سده هیجدهم، افراد بیشتری را تربیت کرده ایم. بلکه بدین معناست که چالش عمده زمان خود را در نیافته ایم، یعنی کسانی را تربیت نکرده ایم که از عقل پیروی کنند، معتدل باشند و بر هر بی بند و باری های خویش مهار زنند.

بنابراین در این دنیای پیچیده کنونی پرورش نیروی تفکر انسان ها در چگونگی به کار گیری از نیروی تعقل ضروری به نظر می رسد به همین دلیل امروز ما بیش از هر زمان دیگری نیاز به آموزش و پرورش عمیق را دریافته ایم.

آموزش و پرورش دیگر نمی تواند خود را در یادگیری طوطی وار محدود کند. لذا پرورش تفکر از اساسی ترین کار آموزش و پرورش است.

* کارشناس ارشد برنامه ریزی آموزشی

 

ضرورت کاربرد تفکر در حل مسائل آموزشی

در نظام آموزشی با افراد متعددی روبرو می شویم که عالم هستند و وقتی در آن زمینه ی علمی از آنها سؤال می کنی، حاضر جواب هستند. اما اگر کمی آن طرف تر از آنها سؤال نمایی، به دلیل آنکه نمی توانند از نیروی تعقل خود بهره بگیرند، قادر به پاسخگویی نمی باشند، چنین افرادی زیاد دیده می شوند.

مثلاً در کلاس های درس اگر عینی آن مطلب را از او بخواهند جواب می دهد اما اگر تحلیل او را نسبت به موضوع درسی بخواهند دچار مشکل می شود. عده کمی نیستند دانش آموزانی که ظاهراً قواعد و فرمول ها را می داند اما از کاربرد آنها در حل مسأله دچار ناتوانی می شوند.

عده ی کمی نیستند که از دانشکده های مهندسی فارغ التحصیل می شوند اما کمتر از علم خود، می توانند در حل مسائل فنی و تجربی این رشته، استفاده کنند. عده کمی نیستند از پزشکانی که مسائل علمی را خوب می دانند و نسبت به شناخت داروها و بیماری ها آگاهی دارند، اما آنگاه که مسأله تشخیص بیماری مطرح می شود دچار خطا می شوند و در ارزیابی خود می مانند چرا که در تحلیل اطلاعات پزشکی و انطباق با نوع بیماری دچار مشکل می شوند. اصولاً در مدارس ما، آموزش ها در سطح وسیعی ارائه می شود، اما از عمق کمتری برخوردار است. به همین دلیل است که فراگیران عادت کرده اند که مطالب اخذ شده را تنها در ذهن خود انبار کنند و کم کم مطالب انباشته شده را که به کار نمی آید، در اثر مرور زمان از یاد ببرند. به نظر می رسد افرادی که در عرصه های موفق کمی قدم بر می دارند در کلاس های زیادی شرکت نکرده اند بلکه همان آموزش های اندکی را هم که دیده اند در مورد آنها به تفکر و حل تمرین نشسته اند و توانسته اند مواد خامی که در اثر پژوهش در ذهن آنها ایجاد شده را پخته نمایند و از کاربرد آموخته ها در حل مسائل درسی و زندگی لذت ببرند بنابراین آموزش دادن و تعلیم به تنهایی به درد نمی خورد بلکه مقدمه ای برای تفکر است تا آن آموخته ها به بار بنشیند. آنجا که امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید العلم علمان :علم مطبوع و علم مسموع و لا ینفع المسموع و اذالم یکن المطبوع و در یک نقل دیگر العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع. یعنی ((علم )) دوعلم است. یکی علم شنیده شده، یعنی فرا گرفته شده از خارج و دیگر علم مطبوع یعنی دانشی که از خود انسان سرچشمه بگیرد. (منظور همان قوه ابتکار، تحلیل وتفکر خود شخص است)، بعد می فرماید اگر علم مطبوع نباشد، علم مسموع فایده ندارد.

افرادی هستند که علم مطبوع ندارند یعنی آنها نسبت به آموخته های خویش حکم ضبط صوت را دارند و نسبت به بازگویی مطالب عینی، آنها را تکرار می کنند اما در آن تدبری ندارند.

مرحوم شهید مطهری(ره) در کتاب تعلیم و تربیت اسلامی می فرماید یک نفر خارجی به دهی رفته بود در آنجا با یک دهاتی روبرو می شود، هر سؤالی از او می کند این روستایی جواب های نغز و پخته ای به او می دهد. خارجی می گوید تو اینها را از کجا می دانی؟ جواب می شنود که ما چون سواد نداریم فکر می کنیم. این نکته بسیار پرمعنایی است یعنی آنکه سواد دارد معلوماتش را بیان می کند ولی من فکر می کنم و پاسخ می دهم و فکر از سواد خیلی بهتر است.

دانش آموزان زیادی را می شناسم که برای آمادگی در آزمون های سراسری، علاوه بر شرکت درکلاس های مدارس روزانه، به طور تمام وقت، اکثر ساعات آزاد خود را نیز در کلاس های اضافی می گذرانند و بعد هم در رشته دلخواه پذیرفته نمی شوند. شاید علتش این است که آنها فقط مطالب را در ذهن انباشته می کنند و اصلاً فرصت تدبر و تفکر در درس های تدریس شده را ندارند و تنها مطالب درسی را به صورت خام دریافت نموده اند و تنها در مرحله یادگیری قرار دارند، پاسخ مناسب دهند. آنها غافل هستند که هر جلسه تدریس و آموزش، حداقل به یک جلسه مطالعه
و تحقیق و تدبر در مباحث تدریس شده نیاز دارد.

آنجاست که متوجه می شویم که از نظر بلوم یادگیری در بعد شناختی حداقل دارای شش بام است و هر تدریس و یادگیری باید به صورت سلسله مراتب از آن بام ها عبور کند تا به یک یادگیری کامل انجامد. از این مطلب معلوم می شود که از این دیدگاه، در هر متن، یادگیری شش لایه وجود دارد که اندیشیدن در متن و درگیر شدن با آن و حل تمرینات متعدد می توانند به تحلیل مطالب علمی بپردازند. و سپس با ترکیب آنها با یکدیگر به نتیجه جدیدی نائل بشوند آن وقت است که یادگیری عین لذت است و کم کم فرد می تواند در مباحث مورد تدریس، نظر دهد و به ارزیابی موضوعات درسی بپردازد یا آنجا که گانیه مراحل یادگیری را به هشت مرحله پیوسته تقسیم
می کند و ورود به هر مرحله ای را منوط به گذارندن مرحله ی قبلی می داند، او هم به ما می گوید مطلب و مفاهیم درسی در ظاهر عبارات خلاصه نمی شود، بلکه هر متن آموزشی می تواند دارای مفاهیم عمیق باشد. معلمان و متعلمان باید بیشتر از حد معمول به عمق مطالب درسی توجه نمایند، هر چند که با محدودیت زمان تدریس مواجهه هستند. از طرفی نیز نظام آموزشی جهانی نیز به طور کامل پرورش نیروی تعقل و تفکر را جدی نمی گیرد و این مشکل به محتوای درسی، منابع آموزشی، شیوه های تدریس معلمان شیوه های امتحان و کمبود وقت و ... بر می گردد.

اصولاً نظام آموزشی بیشتر در سطوح پایین یادگیری توفیق یافته است. و در سطوح کاربرد مطالب آموخته شده، تجزیه و تحلیل یافته ها، ترکیب و ارزیابی آموخته ها، توفیق کاملی پیدا نکرده است. اگر دانش پژوهشی پس از یادگرفتن مطالب مهم درسی به تجزیه و تحلیل داده پردازد و بتواند آنها را با هم ترکیب کند و از ترکیب آنها به نتایج تازه ای برسد که حتی در متن کتاب وجود ندارد، احساس لذت بخشی به او دست خواهد داد و پس از اینکه یافته جدید خود را با استاد درسی در میان گذاشت او متعصب شده و باورش نمی آید که شاگردش به این یافته زیبا رسیده است.

 

تعلیم و تربیت و چگونگی استفاده از نیمکره های مغز

سمپلز ادعا می کند که تعلیم و تربیت و فرهنگ، علیه تفکر که مربوط به نمیکره راست جهت گیری می کند، تعلیم و تربیت به شکلی است که موجب شده افراد کمتر از نیمکره راست خود بهره مند شوند بیشتر نیمکره چپ را به کار گیرند.

نیمکره ی چپ (اکثر افراد) در یک سازمان زنجیره ای، اخباری، تحلیلی، تخصص نسبی دارد که به خوبی در یادگیری و حفظ کردن اطلاعات کلامی قابل انطباق است. خواندن نوشتن و حساب کردن اساساً به وسیله نیمکره چپ عمل می شود. نیمکره راست در یک سازمان وضعی، ترکیبی گشتالت که به خوبی با پردازش اطلاعات منطبق است، تخصص دارد که در بخش های مختلف در آن معنی را از طریق ارتباطشان با سایر بخش ها کسب می کنند، ادراک و تفسیر نقاشی، نمونه فعالیت های مورد عمل نیمکره راست است او پس از سال ها ارزشیابی نتیجه گرفت. هنگامی که افراد هر دو قسمت مغز خود را به مشارکت مساوی با یکدیگر دعوت کند، سه چیز اکولوژی یادگیری را مشخص خواهد کرد.

1-     احساس اعتماد به نفس بیشتر، عزت نفس و رحم و شفقت.

2-     بهره برداری وسیع تر از محتوای دروس و مهارت های متداول.

3-     سطوح بالاتر ابداعات خلاق در محتوا و مهارت ها (خوئی نژاد و همکاران، 1374)

سبک شناختی افراد در ادراک، مفهوم سازی و سازماندهی اطلاعات با نیمکرهای مغز در یادگیری همبسته است، سبک تحلیلی شناختی با نیمکره چپ و سبک یکپارچه شناختی با نیمکره راست همبسته است.

وقتی دانش پژوهشی به درجات بالای یادگیری نائل می شود و از هر دو نیمکره مغزش استفاده نماید وجود او چون عاشقی که به دنبال گمشده خود می گردد و تا به آن برسد آرام نمی گیرد و آن چه لحظه فراموش نشدنی و توصیف ناپذیر است. شنیدم دانش پژوهشی را که از دبیر شیمی خود در کلاس دوم دبیرستان سؤال نمود که آقا، آیا برای اندازه گیری زاویه بین اتم های یک ماده تنها از راه فیزیکی و عکسبرداری امکان پذیر است که آنهم خیلی هزینه بر است یا آنکه راهی
 میان بر و تئوری وجود دارد و از طریق محاسبات ریاضی امکان پذیر است. معلم اندیشمند و دانای او به جای آنکه راه تحقیق و پژوهش را در جلو او سد کند در پاسخ می گوید باید بررسی کرد، این سؤال خوبی است که شما بیان می کنید.

این سؤال تو معلم است نتیجه یادگیری عمیق و دقت تو در این زمینه است اما برای رسیدن به جواب، بهتر است به دنبال نایافته خود با این منابع بگردی. آنگاه دانش پژوهی که به دنبال چشمه سار حقیقت می گردد تا به گمشده خود برسد، امر تحقیق را شروع می کند و معلم چون شمع فروزان او را راهنمایی می کند و حتی جهت کمک به او، آنرا به یکی از استادان، متخصص رشته شیمی در دانشگاه اصفهان معرفی می نماید، اما او باید گمشده خودش را بیابد و سرانجام پس از جستجو در اینترنت و نرسیدن به پاسخ، به مطالعات خود ادامه می دهد و سپس در اندازه گیری زوایای پیوندی بین اتم یا یک ماده از طریق ریاضی، موفق می شود و این امر برای او لذتی غیرقابل وصف ایجاد می کند و برای معلم او که راه تحقیق را برای او باز نمود. شوقی شورانگیز حاصل
می شود.

 

 

تفکر انتقادی : کلیدی برای حل مشکلات

یکی از وظایف مهم نظام تعلیم و تربیت در جهان امروز، پرورش "تفکر انتقادی" در فراگیران است.افرادی که دارای تفکر انتقادی هستند و می توانند با مهارت، اطلاعات و تجارب خود را تحلیل عینی نمایند، نه تنها بهداشت روان خود را از دست نمی دهند بلکه برخورد و انتقاد دیگران را به راحتی مورد تشخیص و ارزیابی قرار می دهد و می تواند آنچه را به او ارائه یا تحمیل می شود، بدون بررسی دقیق نپذیرد، و ارزش ها و فشار هم سالان و رسانه ها را تحلیل کند و بتواند با شفافیت مواضع خود را روشن کند و نگرش هایش را تصحیح نماید و در نتیجه فشار ناشی از تعارضات و باورهای خام و تحمیلی کاهش می یابد و بهداشت روانی شخصی کمتر در معرض آسیب های جدی قرار می گیرد.

آنچه غالباً مانع تفکر انتقادی می شود، این پندارد در ما حاصل می شود که ردکردن نظرها، مساوی با طرد شدن کل شخصیت ماست، به خاطر این است که ما وجود مسأله یا نظر خود را عین خود می دانیم و در این حال ما خود مدار هستیم و بودن خود را درگرو، اعمال نظر خود می دانیم و بس. در این حال ضمن آنکه نمی توانیم نظرات دیگران را بفهمیم و برای نظرات آنها ارزش قائل شویم باعث تخریب خود نیز شده ایم. شاید اگر در این مرحله مانده ایم، از نظر "اریک برن " در مرحله شخصیت کودک خود ایستاده ایم و با خود محوری،هر چیز غیر از نظر خود را، نه می خواهیم بفهمیم و نه قبول می کنیم و اکثر درگیری ها، بحث ها و مجادلات در بسترهای مختلف خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، اعتقادی، نیز به همین دلیل است که طرفین با حالت کودک خود با مسأله و موضوع برخورد می کنند و هر طرف تنها در صدد، اثبات نظر خود هستند و فکر می کنند موجودیت خود را در صورت اثبات نظر خود توسعه می دهد، در صورتی که این طور نیست، خیلی از مواقع رشد انسانی در پذیرش نظرات اصولی و منطقی دیگران است، اما اگر خوب بیاندیشیم در بعضی از مواقع نظر طرف مقابل را به طور ضمنی قبول داریم ولی باز در ظاهر انکار می کنیم. به هر حال اگر کسی در مرحله رشد "بالغ" در دیدگاه "برن" رسیده باشد، می تواند به مسأله و موضوع مورد نظر به طور همه جانبه بنگرد. چنین فردی می تواند دارای تفکر انتقادی باشد و از خودمداری در مباحث زندگی، خود را بیرون آورد و با موضوع و شکل به عنوان یک مسأله نگاه کند و راه حل ها را یکی پس از دیگری بیازماید. الان او فردی مسأله دار است، نه خود مدار، در این حالت، پاسخ های او القایی و ذهنی، عاطفی و بی اساس نیست و از متن واقعیت بر می خیزد، زیرا می داند آمیختن خصلت ها، امیال، احساسات با مسأله، به اتخاذ مواضع یک سونگر و پیش داوری های کم و بیش ناقص و نارسا می انجامد.(طارمیان،1378)

مطالعات دقیق ژان پیاژه روانشناس سوئیسی نشان می دهد که مشکل عمده کودکان در مورد واقعیت، همین خود محوری است. به باور او، در یک روند بهنجار تحولی، انتظار می رود که فرد از خود محوری خارج گردد و به مسأله مداری برسد. اما متأسفانه موانع این تحول فراوان است و نقایص تربیتی، آموزشی و ... موجب می شود که او نتواند یک مسآله یا مشکل را خارج از خود و "فی نفسه" مورد بررسی و ارزشیابی قرار دهد و بعضاً این مشکل تا بزرگسالی نیز ادامه یابد و شاید کمتر افرادی را سراغ داشته باشیم که به جای خودمداری و داشتن پذیرش تقلیدی به مسأله مداری و تفکر انتقادی رسیده باشند و بتوانند با تحلیل دقیق مسائل و مشکلات خانوادگی و اجتماعی، در حل آنها توفیق یابند.

در حالی که هر چه جامعه به جلو می رود مسائل و مشکلات جدیدی را به ارمغان می آورد و به نظر می رسد در دنیای امروز ضرورت وجود (تفکر انتقادی و پیدا نمودن بینش مسأله مداری و رسیدن به بلوغ شخصیتی) بیشتر احساس می شود. نظام تعلیم و تربیت باید به دنبال راهبردهایی بگردد که بتواند افراد را در برابر طوفان مشکلات نو شونده، در امان قرار دهد. لذا یکی از کلید های موفقیت در دنیای متنوع، رسیدن به درجه مسأله مداری، تفکر خلاق و تفکر انتقادی است، تا با رشد آن، انسان بتواند به تحلیل مسائل جدید بپردازد و تهدیدهای جدید را کنار بزند و بتواند از فرصت های موجود به نفع رشد انسانیت خود قدم بردارد. اکنون اگر وضعیت زندگی روانی، اجتماعی عده قابل ملاحظه ای از خانواده ها را مطالعه کنی، اکثراً هدف خود را در زندگی گم کرده اند و شاید بتوان گفت دچار خود فراموشی شده اند، همه روز در جامعه می دوند، حرکت می کنند، اما اگر از آنها سؤال کنی که دنبال چه می گردید؟ می خواهید در زندگی به چه چیز برسید که شما را اقناع کند پاسخ صحیحی در برابر آن ندارند. اصولاً زندگی می کنند برای کار یا کار می کنند برای زندگی، و شاید نمی دانند زندگی مطلوب کدام است. این همه زحمت برای چه؟ این همه حرکت برای چه؟ این بیماری در قرن ما باز جلوه گر شده است و خانواده ها نمی دانند برای چه زندگی می کنند، گروهی تنها کار می کنند تا زنده باشند نه اینکه زندگی کنند، آن هم زندگی مطلوب! خانواده های زیادی را می شناسید که زن و مرد، هر دو نیز شاغل هستند و هر دو سرگرم فعالیت شغلی خود بیرون از خانه هستند و بچه ها نیز رها شده اند، آنها نیز در نبود پدر
 و مادر به انحرافات مختلف کشیده شده اند. ابتدا باید به این سوال پاسخ داد که از زندگی چه
می خواهید؟ آیا شغل اضافی و ثروت اندوزی و ... غیره به قیمت انحراف جوانان شما می ارزد؟ آیا سرگرمی بیرون از خانواده ی والدین به از هم پاشیدگی کانون خانواده می ارزد؟ اگر هدف والدین رشد همه جانبه فرزندان در زمینه های تربیتی باشد آیا تنها از طریق کسب درآمد، این امر امکان پذیر است؟ ایا با اشتغال مازاد پدر و مادر و نبود آنها در خانواده و فقدان ارتباط عاطفی بین آنها
و فرزندان و گرایش ایشان به مسائل انحرافی موافق هستید؟ آیا با کسب در آمدهای مالی بیشتر می توان انحراف و سقوط فرزندان خود را جبران نمود! کمی به خود آیید و ببنیند انتخاب کدام راه مقرون به صرفه است؟ شاید بشر امروزی به همین دلیل دچار خسران شده و شتر را رها نموده
 و دنبال افسارش می گردد. این یکی از مشکلات اساسی قرن ماست و تغییرات با جاذبه های فریبنده خود ما را به سمت خود می کشاند بدون آنکه مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته باشد. برای رسیدن به حل تعارضات بین خود و تغییرات اجتماعی و توفیق در حل مشکلات، باید به درجه رشد تفکر انتقادی و مسأله مداری رسیده باشیم و این میسر نمی شود مگر در نظام آموزشی، توجه خاصی به آن مبذول شود.

 

نقش مدرسه در رشد تفکر دانش آموزان

مدرسه چیمنی راک هال در هوستن تگزاس که ویژه کودکان بیش از رسیدن به سن دبستان به وجود آمده در هنر معلمی مبارز می طلبد، کودکان در این مؤسسه در ضمن تعلیم فردی و تعلیم در گروه های کوچک، به استعداد خود پی می برند. مشوق ها همگی مثبت اند، آموزگارانی برگزیده می شوند که خونگرم، دارای بینش انسانی در روانشناسی باشند. ناکامی و خستگی وجود ندارد، زیرا پیشرفت هر کودکی وابسته به توانایی اوست و هر کودکی بر حسب توانایی خود در گروه مناسب جای می گیرد.

روزی پسر بچه کوچکی از خانم لینگل- یکی از دانشجویان سابقم که مدیریت خوبی داشت- پرسید، آیا بزرگترها هم اشتباه می کنند؟ خانم لینگل پاسخ داد: ما از خطاهای خود چیز یاد می گیریم. فردای آن روز، این پسر بچه به خانم لینگل مراجعه کرد و گفت خانم لینگل! من امروز خیلی چیز یاد گرفته ام. پنج اشتباده کرده ام. (فیاض، 1374)

هر کجا تفکر جریان داشته باشد احتمال خطا نیز وجود دارد. اگر خطای دانش آموز جایز است، موقعیت باید طوری فراهم شود که او با اطمینان بداند که اختلاف نظرش با معلم اشکالی پیش نخواهد آورد و دانش آموز به طور کلی در کلاس احساس امنیت روانی کند. یک معلم متفکر از راه های بسیاری می تواند، دانش آموز را به سمت استفاده بهتر از تفکر، حرکت دهد. او از طریق خلاصه کردن صحیح درس به صورت کتبی و شفاهی می تواند ابزار مؤثری در جهت ارتقای جو فکری کلاس ایجاد نماید. از طرفی وقتی معلم برای وادار کردن دانش آموزان به دادن جواب های "صحیح"یا "مناسب"، سؤالاتی را طرح می کند، اگر دانش آموز جواب های معین را داد، خوشحال می شود و اگر از ارائه این گونه جواب ها ناتوان بود، ابراز ناراحتی می کند و موقعی که دانش آموز در این زمینه موفق شود، معلم او را به دلیل آمادگی توان فکری اش مورد تمجید قرار می دهد و در صورت شکست او را سرزنش می کند. معلم در هر دو مورد خطا کار است. استعداد دانش آموز در دادن جواب"صحیح" دلیل بر این نیست که او هر آنچه را گفته می فهمد. معلمان باید متوجه باشند که اولین جواب دانش آموز نقطه ی آغاز جریانی است که در آن معلم و دانش آموز هر دو در تفهیم و تفهم و در نتیجه، تبادل نظر تشریک مساعی دارند.

در این موقع معلم نباید جریان را متوقف کند و به دانش آموز نمره بدهد. حقیقت این است که
" جواب صحیح " نسبت به "جواب غلط " ارزش تربیتی بیشتری ندارد. آنچه معلم پس از شنیدن جواب انجام خواهد داد، جنبه تربیتی کار را تعیین می کند. هر سؤالی که وسیله ای برای طرح جواب بررسی پذیر تلقی شود منشأ تفکر است.

آنچه که معلم مبتدی (یا معلمی که می خواهد به پرورش فکر بپردازد)، به هنگام طرح سؤال برای بحث و گفتگو با دانش آموزان باید انجام دهد این است که پیش از برخورد با شاگردان، به کمک نیروی تخیل خود، کلاس را در ذهنش مجسم سازد و تدریس کند. در این جریان معلم می تواند سؤالات بیشتری را برای طرح در کلاس در نظر بگیرد و ببیند که چگونه می تواند به شاگردانی که جواب صحیح می دهند کمک نماید تا نظر خود را بر دلایل استوار سازد و نیز چگونه با ارائه حقایقی تازه شاگردانی را که جواب های نادرست می دهند، در تجدید نظر در جواب های خود یاری کند.(شریعتمداری، 1371)

به هر حال معلم می تواند با طرح سؤال های پی در پی در تفکر دانش آموزان تحولی ایجاد نماید و آنها را به لایه های بالاتر یادگیری سوق دهد و در آن صورت انگیزش آنها برای ادامه فعالیت افزایش می یابد. او می تواند با طرح سؤال منشأ تصمیم انتخاب و حرکت در فراگیر شود. در این حال شاگردان با ارائه جواب های گوناگون به معلم و تفکر نمودن در سؤال های او به پختگی می رسند و می توانند مسائل درسی را با یکدیگر تحلیل کنند و سپس به ترکیب نهایی بپردازند. به هر حال دانش آموز با تدبیر و تفکر در سؤال های مطرح شده به خود آگاهی رسیده و می تواند با استفاده از تکنیک حل مسأله در برخورد با مسائل زندگی موفق شود. به هر حال سؤال هایی که از طرف معلم مطرح می شود باید امید بخش، رشد دهنده و هدایت کننده باشد و فراگیر را به خود آگاهی برساند.

 

استفاده از تکنیک سوال کردن در تعدیل توقعات و درخواست های نوجوانان

 

در بسیاری از موارد زندگی نوجوانان با والدین خود به تعارض رسیده و دچار کشمکش می شوند. و این امر موقعی شدت می یابد که نوجوان درخواستی از والدین خود دارد و آنها با درخواست مخالفت می کنند و این تعارض ادامه می یابد و منجر به نگرانی های خانوادگی می شود و همگی از آن رنج می برند. به عنوان مثال: نوجوانی که درخواستی از والدین خود دارد که از نظر آنها تهیه آن، اکنون برایشان مقدور نیست و یا احیاناً انجام آنرا مصلحت نمی دانند، درخواست نوجوانان خود را به صورت علنی رد نکنند و در جبهه مقابل و روبروی او قرار نگیرند. زیرا در این صورت این درگیری و کشمکش ادامه می یابد و معمولاً در این درگیری والدین بیشتر متضرر شده، زیرا، ضرر نوجوان نیز متوجه والدین است، بنابراین در صورت روبرو شدن والدین با درخواست های فوری نوجوانان بهتر است والدین، در مرحله اول با او همدلی نماییم، نشان دهیم که نیاز او را درک می کنیم، سپس با سؤال های متعددی که از او می نماییم، ایشان را در انتخاب دقیق موضوع کمک کنیم، تا اگر تصمیم به انجام آن گرفت با دقت کافی باشد و حتی المقدور از خطا به دور باشد، در عین حال قوه ی استقلال او را رشد داده ایم و مسؤولیت انجام آن امر را به عهده ی او گذاشته ایم، و اگر از درخواست خود منصرف شد، خواسته والدین است. اکنون اگر بر خواسته خود پافشاری نماید با پذیرش مسؤولیت آن، کار را به او محول کنیم تا در صورت توفیق در آن کار، اعتماد به نفس او توسعه یابد و در غیر این صورت تجربه ای برای او می شود که دیگر چنین انتخاب هایی در چنین شرایطی نداشته باشد.

مثلاً نوجوان از پدر جهت ثبت نام در کلاس زبان درخواست وجه می نماید پدر به جای آن که بگوید نه، نمی دهم، بهتر است بگوید که دانستن زبان نیز امر خوبی است. پدر سؤال می کند در کدام مرکز ثبت می کنی؟ پاسخ یا تفکر فرزند فلان مرکز دور است یا نزدیک؟ در هفته چند جلسه باید بروی؟ هر جلسه چقدر طول می کشد؟ چقدر در مسیر رفت آمد آن وقت خود را صرف می نمایی؟ راستی آیا شرکت در کلاس زبان و روبرو شدن با کمبود وقت، ضربه ای بر درس های شما نمی زند؟ آیا الان ضرورت دارد که شرکت کنی یا فرصتی دیگر و ... به هر حال پدر می تواند با طرح سؤال های متعددی زمینه رشد تفکر و استقلال فکری را در فرزند خود ایجاد کند و مسؤولیت تصمیم گیری را به عهده خود او بگذارد.

در پایان به نظر می رسد تعلیم و تربیت باید سؤال مدار باشد نه پاسخ مدار و باید اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه ها را، که اگر کسی اندیشیدن را آموخت، خودش به دنبال اندیشه خواهد رفت.

 

تکنیک های طرح سؤال و برخورد با پاسخ های فراگیران از جهت رشد تفکر

1-             سؤال ها را به روش بسته مطرح نکنید.

2-     سؤال ها را به طور واضح و روشن بیان کنید.

3-     سؤال هایی را طرح نمایید که آنها را به چالش بیاندازد.

4-     در برابر پاسخ به سؤالات او را سریعاً تشویق نکنید.

5-     با تأمل به پاسخ گوئی سؤالات فراگیران گوش دهید.

6-     فرصت خطا کردن به آنها بدهید.

7-     به آنها بفهمانید تا از خطاهای خود چیز یاد بگیرند.

8-     با طرح سؤال ها متعدد او را به سطوح بالای یادگیری هدایت کنید.

9-     زمینه و ارتقای عزت نفس را در آنها ایجاد نماییم.

10-پاسخ های غلط آنها را سریعاً رد نکنیم.

11-امکان تدبیر در پاسخ های مثبت و منفی را به آنها بدهیم.

12-زمینه ی رشد تفکر واگرا را در آنها تقویت نماییم.

13-با سؤال کردن حساسیت دانش آموزان را به محرک های محیطی افزایش دهیم.

14-در مورد ایده ها و فرضیه های آنها قضاوت عجولانه نکنید.

15-سؤال های متفکرانه بپرسید.

16-از پاسخ های نو و جدید استقبال کنید.

17-آنچه مهمتر از جواب صحیح و جواب غلط سؤال می باشد، ارزش تربیتی کار است.

18-پرسش و سؤال را محور یادگیری بدانید.

19-برای تشویق و ایجاد انگیزه بیشتر بچه ها می توانید از بازی های فکری، حل معما و جدول بیست سؤالی استفاده کنید.

20-      به طرح پرسش های خوب از طرف بچه ها امتیاز بدهید.

21-      از نظر بچه ها در ارزیابی سؤال طرح شده، توسط خودشان استفاده نمایید.

22-   جهت طرح سؤالات از کلید های (چرا لازم است؟ کجا باید انجام شود؟ چه موقع؟ چه کسی، چطور؟) استفاده کنید.

23-از طریق تمرین های ویژه عادت تفکر بکر را تعلیم دهید.

24-برای اندیشه های فکر دانش آموزان نمرات بالاتری قرار دهید.

25-مطالعات کودکان را از طریق پرسش با دنیای بیرون ارتباط دهید.

26-ایجاد خطاهای عمدی توسط معلم و پرسش از بچه ها، جهت اصلاح آنها در کلاس.

27-تهیه پرسش های اضافی و مفهومی از متن درس توسط بچه ها.

28-طرح مطالب درسی به صورت مسأله برای دانش آموزان.

29-روی پاسخ های ارائه شده تأمل کنید.

30-جهت طرح پرسش های بهتر، امنیت روانی را در کلاس ایجاد کنید.

 

 

اخرین مطالب